پرونده ی خواب دیدن  

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمي که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود...
نوت مينویسد. پتو را تا کله بالا ميکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک ميشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای منظم اما با فاصله ی شیرآب آشپزخانه که چکه ميکند... [صداه

ادامه مطلب  

پرونده ی خواب دیدن  

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمي که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود...
نوت مينویسد. پتو را تا کله بالا ميکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک ميشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای منظم اما با فاصله ی شیرآب آشپزخانه که چکه ميکند... [صداه

ادامه مطلب  

پرونده ی خواب دیدن  

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمي که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود...
نوت مينویسد. پتو را تا کله بالا ميکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک ميشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای منظم اما با فاصله ی شیرآب آشپزخانه که چکه ميکند... [صداه

ادامه مطلب  

پرونده ی خواب دیدن  

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمي که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود...
نوت مينویسد. پتو را تا کله بالا ميکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک ميشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای منظم اما با فاصله ی شیرآب آشپزخانه که چکه ميکند... [صداه

ادامه مطلب  

پرونده ی خواب دیدن  

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمي که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود...
نوت مينویسد. پتو را تا کله بالا ميکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک ميشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای منظم اما با فاصله ی شیرآب آشپزخانه که چکه ميکند... [صداه

ادامه مطلب  

پرونده ی خواب دیدن  

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمي که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود...
نوت مينویسد. پتو را تا کله بالا ميکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک ميشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای منظم اما با فاصله ی شیرآب آشپزخانه که چکه ميکند... [صداه

ادامه مطلب  

پرونده ی خواب دیدن  

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمي که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود...
نوت مينویسد. پتو را تا کله بالا ميکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک ميشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای منظم اما با فاصله ی شیرآب آشپزخانه که چکه ميکند... [صداه

ادامه مطلب  

پرونده ی خواب دیدن  

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمي که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود...
نوت مينویسد. پتو را تا کله بالا ميکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک ميشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای منظم اما با فاصله ی شیرآب آشپزخانه که چکه ميکند... [صداه

ادامه مطلب  

پرونده ی خواب دیدن  

خوابم برده بود. بی هیچ کدوم از آداب و ترتیب معمول خوابیدن. خواب هم دیدم. خودم، خودم نبودم تو خواب. یکهو که از خواب پریدم از تصویر آدمي که دیدم خنده ام گرفت و دلم سوخت. دلم سوخت که اینقدر هوشیارانه خواب دیدم و خنده م گرفت که در این هوشیاری هم ملاحظات و من بودگی خاص خودم مشهود بود...
نوت مينویسد. پتو را تا کله بالا ميکشد. کاش دوباره خوابش ببرد. صحنه تاریک ميشود. صدای کولر، صدای تیک تیک ساعت، صدای منظم اما با فاصله ی شیرآب آشپزخانه که چکه ميکند... [صداه

ادامه مطلب  

خواب مستی  

شبي را بی مي و مستي چو رفتم سوی مي خانه
ندیدم من يکي هوشیار چو بر مهراب این خانه
يکي مست از مي مينو بدیدم غرقه بر دامن
و آن یک دامن ساقی گرفته زار و طفلانه
يکي دیگر غزل خوان و يکي حیران و سرگردان
نبودش رشته عقلی چو بر مينوی پیمانه
خلاعق هر که بر سویی روان بودش چو بر مستي
بر این آشفتگی بودش جهانی مست و دیوانه
من اما وصله ناجور چو بر این خانه وحشت
به ساز و سوز و بر شورم چو بودم رند و بیگانه
گرفتم پرتو نوشی چو از لعل لب ساقی
بر آوردم دل از خواب يکي صد س

ادامه مطلب  

فضای مجازی  

نميدونم سر و کله فضای مجازی چطور تو زندگی همه پیدا شد.....پیر زن پیر مرد هم اسیر خودش کرده!!!!!انگار همه برده ی تلگرام و اینستاگرام و....اینها شدیمقدیم ها از خواب بیدار ميشدم سجده شکر بجا مياوردم که خدا بهم یه فرصت دیگه دادهو بعد نماز زیارت عاشورا و تعقیبات ميخوندم....الان از خواب که بیدار ميشم اول تلگرام و اینستاگرام و چک ميکنمنمازهامم رونقی نداره ولی بعدش بجای کتاب دعا گوشی دست ميگیرم....حس ميکنم خیلی هامون اینطور شدیم....بندگی یادمون رفته همه برد

ادامه مطلب  

اگر صد میلیارد داشتم یا جنون در ساعت صفر  

اگر صد ميلیارد دلار داشتم،
شب اول وسط ميدان شهر یک ميلیارد از آن را آتش مي‌زدم و در گرمای غریب و نور بی‌سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو مي‌کردم و نااميدانه به خواب مي‌رفتم. شب دوم وسط ميدان شهر یک ميلیارد از آن را آتش مي‌زدم و در گرمای غریب و نور بی‌سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو مي‌کردم و نااميدانه به خواب مي‌رفتم. شب سوم وسط ميدان شهر یک ميلیارد از آن را آتش مي‌زدم و در گرمای غریب و نور بی‌سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو مي‌کردم و ناام

ادامه مطلب  

اگر صد میلیارد داشتم یا جنون در ساعت صفر  

اگر صد ميلیارد دلار داشتم،
شب اول وسط ميدان شهر یک ميلیارد از آن را آتش مي‌زدم و در گرمای غریب و نور بی‌سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو مي‌کردم و نااميدانه به خواب مي‌رفتم. شب دوم وسط ميدان شهر یک ميلیارد از آن را آتش مي‌زدم و در گرمای غریب و نور بی‌سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو مي‌کردم و نااميدانه به خواب مي‌رفتم. شب سوم وسط ميدان شهر یک ميلیارد از آن را آتش مي‌زدم و در گرمای غریب و نور بی‌سویش خیال خیس لبخند تو را جستجو مي‌کردم و ناام

ادامه مطلب  

ای کاش ...  

ای کاش بعضی خواب ها تموم نميشدنای کاش بعضی رویاها هیچ بیداری ای براشون نبودای کاش این رویاها تا ابد برات ادامه دار بودندیشب یه خوابی دیدم که توش نهايت خوشی و نهايت عشق رو حس کردمفوق العاده بودوقتي بیدار شدم و فهميدم که خواب بوده , پیشونیم رو گذاشتم روی دوتا کف دستام و چشمامو بستم و عميقا حسرت خوردمعميقا به این دنیا فحش دادم که چرا شبيه خواب نیستکه چرا بلد نیست اونقدر که خواب من خوب بود , خوب باشهفکر نميکنم هیچوقت هیچوقت هیچوقت بشه اون عشق بی

ادامه مطلب  

ای کاش ...  

ای کاش بعضی خواب ها تموم نميشدنای کاش بعضی رویاها هیچ بیداری ای براشون نبودای کاش این رویاها تا ابد برات ادامه دار بودندیشب یه خوابی دیدم که توش نهايت خوشی و نهايت عشق رو حس کردمفوق العاده بودوقتي بیدار شدم و فهميدم که خواب بوده , پیشونیم رو گذاشتم روی دوتا کف دستام و چشمامو بستم و عميقا حسرت خوردمعميقا به این دنیا فحش دادم که چرا شبيه خواب نیستکه چرا بلد نیست اونقدر که خواب من خوب بود , خوب باشهفکر نميکنم هیچوقت هیچوقت هیچوقت بشه اون عشق بی

ادامه مطلب  

خواب  

دیشب خواب مي‌دیدم ریشامو زدم... بعد خیلی خیلی خیلی ناراحت شده بودم از این کارم. توی خواب با خودم فکر کردم آخه مگه مي‌شه من ریشامو بزنم... من که کلّی غیرت داشتم روشون و اینا... یه دفعه با خودم گفتم «نکنه دارم خواب مي‌بینم؟!» یه کمي با خودم کلنجار رفتم و قانع شدم که همه چی واقعیه و در حال خواب دیدن نیستم! مي‌فهمي؟ توی خواب شک کردم به این که خواب باشم و به این نتیجه رسیدم که کاملن بیدار و هوشیارم و به خواب دیدنم ادامه دادم. قبلن توی خوابام به بیدار ب

ادامه مطلب  

خواب  

دیشب خواب مي‌دیدم ریشامو زدم... بعد خیلی خیلی خیلی ناراحت شده بودم از این کارم. توی خواب با خودم فکر کردم آخه مگه مي‌شه من ریشامو بزنم... من که کلّی غیرت داشتم روشون و اینا... یه دفعه با خودم گفتم «نکنه دارم خواب مي‌بینم؟!» یه کمي با خودم کلنجار رفتم و قانع شدم که همه چی واقعیه و در حال خواب دیدن نیستم! مي‌فهمي؟ توی خواب شک کردم به این که خواب باشم و به این نتیجه رسیدم که کاملن بیدار و هوشیارم و به خواب دیدنم ادامه دادم. قبلن توی خوابام به بیدار ب

ادامه مطلب  

خواب  

دیشب خواب مي‌دیدم ریشامو زدم... بعد خیلی خیلی خیلی ناراحت شده بودم از این کارم. توی خواب با خودم فکر کردم آخه مگه مي‌شه من ریشامو بزنم... من که کلّی غیرت داشتم روشون و اینا... یه دفعه با خودم گفتم «نکنه دارم خواب مي‌بینم؟!» یه کمي با خودم کلنجار رفتم و قانع شدم که همه چی واقعیه و در حال خواب دیدن نیستم! مي‌فهمي؟ توی خواب شک کردم به این که خواب باشم و به این نتیجه رسیدم که کاملن بیدار و هوشیارم و به خواب دیدنم ادامه دادم. قبلن توی خوابام به بیدار ب

ادامه مطلب  

خواب  

دیشب خواب مي‌دیدم ریشامو زدم... بعد خیلی خیلی خیلی ناراحت شده بودم از این کارم. توی خواب با خودم فکر کردم آخه مگه مي‌شه من ریشامو بزنم... من که کلّی غیرت داشتم روشون و اینا... یه دفعه با خودم گفتم «نکنه دارم خواب مي‌بینم؟!» یه کمي با خودم کلنجار رفتم و قانع شدم که همه چی واقعیه و در حال خواب دیدن نیستم! مي‌فهمي؟ توی خواب شک کردم به این که خواب باشم و به این نتیجه رسیدم که کاملن بیدار و هوشیارم و به خواب دیدنم ادامه دادم. قبلن توی خوابام به بیدار ب

ادامه مطلب  

خواب  

دیشب خواب مي‌دیدم ریشامو زدم... بعد خیلی خیلی خیلی ناراحت شده بودم از این کارم. توی خواب با خودم فکر کردم آخه مگه مي‌شه من ریشامو بزنم... من که کلّی غیرت داشتم روشون و اینا... یه دفعه با خودم گفتم «نکنه دارم خواب مي‌بینم؟!» یه کمي با خودم کلنجار رفتم و قانع شدم که همه چی واقعیه و در حال خواب دیدن نیستم! مي‌فهمي؟ توی خواب شک کردم به این که خواب باشم و به این نتیجه رسیدم که کاملن بیدار و هوشیارم و به خواب دیدنم ادامه دادم. قبلن توی خوابام به بیدار ب

ادامه مطلب  

خواب  

دیشب خواب مي‌دیدم ریشامو زدم... بعد خیلی خیلی خیلی ناراحت شده بودم از این کارم. توی خواب با خودم فکر کردم آخه مگه مي‌شه من ریشامو بزنم... من که کلّی غیرت داشتم روشون و اینا... یه دفعه با خودم گفتم «نکنه دارم خواب مي‌بینم؟!» یه کمي با خودم کلنجار رفتم و قانع شدم که همه چی واقعیه و در حال خواب دیدن نیستم! مي‌فهمي؟ توی خواب شک کردم به این که خواب باشم و به این نتیجه رسیدم که کاملن بیدار و هوشیارم و به خواب دیدنم ادامه دادم. قبلن توی خوابام به بیدار ب

ادامه مطلب  

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم  

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و مي دانمچرا بیهوده مي گویی ، دل چون آهنی دارمنمي دانی نمي دانی ، که من جز چشم افسونگردر این جام لبانم ، باده ی مرد افکنی دارمچرا بیهوده مي کوشی که بگریزی ز آغوشماز این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشینمي ترسی نمي ترسی ، که بنویسند نامت رابه سنگ تیره ی گوری ، شب غمناک خاموشیبیا دنیا نمي ارزد به این پرهیز و  این دوریفدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی رالبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر ميچنان مستت کنم تا خود بدا

ادامه مطلب  

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم  

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و مي دانمچرا بیهوده مي گویی ، دل چون آهنی دارمنمي دانی نمي دانی ، که من جز چشم افسونگردر این جام لبانم ، باده ی مرد افکنی دارمچرا بیهوده مي کوشی که بگریزی ز آغوشماز این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشینمي ترسی نمي ترسی ، که بنویسند نامت رابه سنگ تیره ی گوری ، شب غمناک خاموشیبیا دنیا نمي ارزد به این پرهیز و  این دوریفدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی رالبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر ميچنان مستت کنم تا خود بدا

ادامه مطلب  

کشف استراتژی خواب و بیداری  

کشف استراتژی خواب و بیداری در ان ال پی:
وقتي مي خواهید بیدار شوید چه صداها و تصاویر و احساساتی وجود دارد؟ با چه
کیفیاتی؟هنگام خوابیدن تعداد تصاویر کمتر مي شود، کمرنگ تر و کم نورتر شده
و شفافیت خود را از دست مي دهند. صداها به سمت بم شدن مي روند و آرام تر و
نیز نامفهوم مي شوند. بدن سردتر مي شود، تنفس ها آرام و عميق مي شوند و
سایر ساب مدالیته ها نیز تغییر مي کنند. برای اینکه آگاهانه سرعت به خواب
رفتن خود را افزایش دهیم و یا هنگام بی خوابی مي توان

ادامه مطلب  

رگ ِخواب  

اول: بله ! دنیا خیلی سخت است. به همين اکتفا مي کنم و بیشترش را هم نمي توانم بگویم و بنویسم. نای نوشتن نمي گذارد این دنیا ..دوم: دوباره با بچه ها کلاس دارم. وارد کلاس که مي شوم خوشحال مي شوند. من هم. با هم حرف مي زنیم. یادم مي افتد که چندوقت پیش نکته خوبی را درباره دختر ها خواندم. دلم نمي آید برای این همه چشم و دل معصوم این ها را نگویم:
خدا در قرآن از مردان بد نام برده است. از مردان قوم لوط، از فرعون، ازنمرود ... از مردان خوب هم کلی قصه و داستان تعریف کرده

ادامه مطلب  

ناباورانه  

شکل خواب هاي منناباورانه ایبرای منو نه شکل چشم هاي توسبزه سبزکه  کرنایی روندهدر پی گریز توازجنگل موهايت با اسبی سپید به دنبال سیاهی مانند شبدر شب استناباورانه ایشکل زیبایی ات برای منشکل پرنده ای در غربتکه به عشق هوای وطنپرواز را از یاد برده استناباورانه ایناباورانه!

ادامه مطلب  

ناباورانه  

شکل خواب هاي منناباورانه ایبرای منو نه شکل چشم هاي توسبزه سبزکه  کرنایی روندهدر پی گریز توازجنگل موهايت با اسبی سپید به دنبال سیاهی مانند شبدر شب استناباورانه ایشکل زیبایی ات برای منشکل پرنده ای در غربتکه به عشق هوای وطنپرواز را از یاد برده استناباورانه ایناباورانه!

ادامه مطلب  

میرم دوش بگیرم  

صبح که از خواب بیدار شدم 
یک ربع تمام لب تخت نشستم و به نقطعه که نميدانم دیوار بود یا زمين زل زدم
بعد گور بابای همه ی دنیا صبحانه ام را خوردم و رفتم پارک ورزش کردم
رسما هیچ چیز به هیچ جایم و اینها
حالا از خواب ظهر بیدار شده ام و در توانم هست دوباره یک ربع به نقطه نا معلومي زل بزنم
توی خواب هاي من چه ميگذرد که وقتي بیدار ميشوم خسته،درمانده،ملول و بغضی ام!؟
لابد دو ساعت دیگر دارم کاری ميکنم و باز کل دنیا به هیچ جایم هم نیست
با گلدان ها حرف نزده ام
ک

ادامه مطلب  

بی همراهگی :|  

نام‌ برده نه تنها کنسرتهاي برون‌مرزی، بلکه کنسرتهاي درون‌مرزی را هم نميتوانست برود. به این خاطر که نه تنها هیچکس با اون کنسرت سیروان نمي‌آید چون همه از دَم سلیقه‌شان را داده‌اند لولو برده و عااااره اصن اون حامد همایون شما خوبه اصن(!)، همين کنسرتهاي گروه‌هاي نوپای فلان و بهمان در تئاتر مستقل تهران را هم که خب سیروان را نمي‌آیند، این‌ها را بیایند؟ مغزتون عیب کرده آیا؟ مرسی اَه.

ادامه مطلب  

بی همراهگی :|  

نام‌ برده نه تنها کنسرتهاي برون‌مرزی، بلکه کنسرتهاي درون‌مرزی را هم نميتوانست برود. به این خاطر که نه تنها هیچکس با اون کنسرت سیروان نمي‌آید چون همه از دَم سلیقه‌شان را داده‌اند لولو برده و عااااره اصن اون حامد همایون شما خوبه اصن(!)، همين کنسرتهاي گروه‌هاي نوپای فلان و بهمان در تئاتر مستقل تهران را هم که خب سیروان را نمي‌آیند، این‌ها را بیایند؟ مغزتون عیب کرده آیا؟ مرسی اَه.

ادامه مطلب  

بی همراهگی :|  

نام‌ برده نه تنها کنسرتهاي برون‌مرزی، بلکه کنسرتهاي درون‌مرزی را هم نميتوانست برود. به این خاطر که نه تنها هیچکس با اون کنسرت سیروان نمي‌آید چون همه از دَم سلیقه‌شان را داده‌اند لولو برده و عااااره اصن اون حامد همایون شما خوبه اصن(!)، همين کنسرتهاي گروه‌هاي نوپای فلان و بهمان در تئاتر مستقل تهران را هم که خب سیروان را نمي‌آیند، این‌ها را بیایند؟ مغزتون عیب کرده آیا؟ مرسی اَه.

ادامه مطلب  

بی همراهگی :|  

نام‌ برده نه تنها کنسرتهاي برون‌مرزی، بلکه کنسرتهاي درون‌مرزی را هم نميتوانست برود. به این خاطر که نه تنها هیچکس با اون کنسرت سیروان نمي‌آید چون همه از دَم سلیقه‌شان را داده‌اند لولو برده و عااااره اصن اون حامد همایون شما خوبه اصن(!)، همين کنسرتهاي گروه‌هاي نوپای فلان و بهمان در تئاتر مستقل تهران را هم که خب سیروان را نمي‌آیند، این‌ها را بیایند؟ مغزتون عیب کرده آیا؟ مرسی اَه.

ادامه مطلب  

کمی ارامتر  

کسی در من فریاد مي زند .... کمي ارامتر...بغض مي کند ... کمي ارامتر...حرف ميزند ... کمي ارامتر
سرش  رو روی فرمان پیکان قراضه اش گذاشته بود و جاده رو مي رفت ... پر از سرعت ...شایدم هم بعض کرده بود ... کسی چ ميدونه شاید هم توی فکر فرو رفته بود .... جاده پیچید و اون از خاب پرید و دره در انتهايیش به قراضه اهن پاره ای دل سپرد .... و صدایی که حالا ارام ناله مي کرد ... از ترس پریدم ...از تختم افتادم زمين ... خونه ی خالی و کسی که باید چراغ رو روشن مي کرد ...هیچ کس نبود ...هیچ کس !!!

ادامه مطلب  

یه کاری کن خدایا [ترانه]  

سحر شد باز نیومد خواب به چشم‌امنیومد خواب به چشم‌ام
نیومد خواب به چشم‌ام
____
نمي‌ره از سر ام فکرِ نگار ام
همون یاری که من دوست اش مي‌دارم
همون یاری که وقتي بِ‌م مي‌خنده
آتیش مي‌گیره این قلبِ نزار ام
دیگه طاقت ندارم
آی خدا طاقت ندارم
____
خدا امشب دل‌ام تنگه
دلِ یار ام مثِ سنگه
خدا من شکوه دارم
ول‌ام کرده نگار ام
دیگه طاقت ندارم
دیگه طاقت ندارم 
(۲)
____
آی خدا
اون با بزرگون مي‌پره
از این و اون دل مي‌بره
از حالِ من اون بی‌وفا
خبر نداره جانم خب

ادامه مطلب  

دیشب کابوس دیدم  

امروز ده مرداد ساعت دو تا چهار صبح کابوس مي بینم و با فریاد از خواب مي پرم. تو حینی که دارم کابوس مي بینم همش مي خوام که تموم شه و اگه خوابم يکي بیدارم کنه. ساعتش و مي دونم چون ساعت دو از خواب بلند شدم و رفتم دستشویی و وقتي دوباره خوابیدم این کابوس و دیدم. یه مدل کابوس ها هست که بعد از بیدارشدن دیگه مي ترسی چشم هاتو رو هم بذاری و بخوابی که مبادا دوباره سراغت نیاد.تو زندگی آدم هم یه اتفاقایی مي فته که عین کابوس مي مونه ، مي ميری تا تموم بشه ، وقتي هم

ادامه مطلب  

دیشب کابوس دیدم  

امروز ده مرداد ساعت دو تا چهار صبح کابوس مي بینم و با فریاد از خواب مي پرم. تو حینی که دارم کابوس مي بینم همش مي خوام که تموم شه و اگه خوابم يکي بیدارم کنه. ساعتش و مي دونم چون ساعت دو از خواب بلند شدم و رفتم دستشویی و وقتي دوباره خوابیدم این کابوس و دیدم. یه مدل کابوس ها هست که بعد از بیدارشدن دیگه مي ترسی چشم هاتو رو هم بذاری و بخوابی که مبادا دوباره سراغت نیاد.تو زندگی آدم هم یه اتفاقایی مي فته که عین کابوس مي مونه ، مي ميری تا تموم بشه ، وقتي هم

ادامه مطلب  

129 ام  

خواب بد دیدم از خواب پریدم
خواب دیدم دوتا دختر داشتن تو خیابون راه ميرفتن هنوز عصر بود. 
یه پسر تعقیبشون کرد اوناهم فهميدن و پاگذاشتن به فرار. ولی اون پسرا شدن دونفر
شب شد.. کسی ندید دخترا رو. خیابون خلوت بود. بردنشون تو ماشین.
يکي از دخترا کوچیکتر بود. کلی کتک خوردن از پسرا
دختره سرش خونی اون يکي چشماش خونی.هرچقد داد
ميزدن هیچکس نبود کمک کنه.دختر کوچیکه بیهوش شد. بزرگتره سرشو
از پنجره ماشین به زحمت اورد بیرون که کمک بخواد پاهاشو گرفتن 
کشیدن د

ادامه مطلب  

129 ام  

خواب بد دیدم از خواب پریدم
خواب دیدم دوتا دختر داشتن تو خیابون راه ميرفتن هنوز عصر بود. 
یه پسر تعقیبشون کرد اوناهم فهميدن و پاگذاشتن به فرار. ولی اون پسرا شدن دونفر
شب شد.. کسی ندید دخترا رو. خیابون خلوت بود. بردنشون تو ماشین.
يکي از دخترا کوچیکتر بود. کلی کتک خوردن از پسرا
دختره سرش خونی اون يکي چشماش خونی.هرچقد داد
ميزدن هیچکس نبود کمک کنه.دختر کوچیکه بیهوش شد. بزرگتره سرشو
از پنجره ماشین به زحمت اورد بیرون که کمک بخواد پاهاشو گرفتن 
کشیدن د

ادامه مطلب  

129 ام  

خواب بد دیدم از خواب پریدم
خواب دیدم دوتا دختر داشتن تو خیابون راه ميرفتن هنوز عصر بود. 
یه پسر تعقیبشون کرد اوناهم فهميدن و پاگذاشتن به فرار. ولی اون پسرا شدن دونفر
شب شد.. کسی ندید دخترا رو. خیابون خلوت بود. بردنشون تو ماشین.
يکي از دخترا کوچیکتر بود. کلی کتک خوردن از پسرا
دختره سرش خونی اون يکي چشماش خونی.هرچقد داد
ميزدن هیچکس نبود کمک کنه.دختر کوچیکه بیهوش شد. بزرگتره سرشو
از پنجره ماشین به زحمت اورد بیرون که کمک بخواد پاهاشو گرفتن 
کشیدن د

ادامه مطلب  

129 ام  

خواب بد دیدم از خواب پریدم
خواب دیدم دوتا دختر داشتن تو خیابون راه ميرفتن هنوز عصر بود. 
یه پسر تعقیبشون کرد اوناهم فهميدن و پاگذاشتن به فرار. ولی اون پسرا شدن دونفر
شب شد.. کسی ندید دخترا رو. خیابون خلوت بود. بردنشون تو ماشین.
يکي از دخترا کوچیکتر بود. کلی کتک خوردن از پسرا
دختره سرش خونی اون يکي چشماش خونی.هرچقد داد
ميزدن هیچکس نبود کمک کنه.دختر کوچیکه بیهوش شد. بزرگتره سرشو
از پنجره ماشین به زحمت اورد بیرون که کمک بخواد پاهاشو گرفتن 
کشیدن د

ادامه مطلب  

از سری آرزوهای دست نیافتنی  

از سری آرزوهايی که فکر کنم هیچ وقت بهش دست نمي یابم اینه که یه روز تابستونی از خواب پاشم بعد برای خودم املت درست کنم بخورم:)
فکر نکنید از دلایلی که بهش نميرسم اینه که هر موقع بیدار ميشم یا تخم مرغ نداریم یا گوجه بلکه مشکل اصلی اونجاست که من خودمم بکشم تابستون نمي تونم صبح پاشم:)
یعنی هر موقع من از خواب بیدار ميشم خانواده وسط ناهار خوردنن تازه اصلا شانسمم شد یه روز ساعت نه از خواب بیدار شدم کی حال داره املت درست کنه:)

ادامه مطلب  

از سری آرزوهای دست نیافتنی  

از سری آرزوهايی که فکر کنم هیچ وقت بهش دست نمي یابم اینه که یه روز تابستونی از خواب پاشم بعد برای خودم املت درست کنم بخورم:)
فکر نکنید از دلایلی که بهش نميرسم اینه که هر موقع بیدار ميشم یا تخم مرغ نداریم یا گوجه بلکه مشکل اصلی اونجاست که من خودمم بکشم تابستون نمي تونم صبح پاشم:)
یعنی هر موقع من از خواب بیدار ميشم خانواده وسط ناهار خوردنن تازه اصلا شانسمم شد یه روز ساعت نه از خواب بیدار شدم کی حال داره املت درست کنه:)

ادامه مطلب  

از سری آرزوهای دست نیافتنی  

از سری آرزوهايی که فکر کنم هیچ وقت بهش دست نمي یابم اینه که یه روز تابستونی از خواب پاشم بعد برای خودم املت درست کنم بخورم:)
فکر نکنید از دلایلی که بهش نميرسم اینه که هر موقع بیدار ميشم یا تخم مرغ نداریم یا گوجه بلکه مشکل اصلی اونجاست که من خودمم بکشم تابستون نمي تونم صبح پاشم:)
یعنی هر موقع من از خواب بیدار ميشم خانواده وسط ناهار خوردنن تازه اصلا شانسمم شد یه روز ساعت نه از خواب بیدار شدم کی حال داره املت درست کنه:)

ادامه مطلب  

زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...  

زندگی حتی وقتي انکارش مي کنی حتی وقتي نادیده اش مي گیری ، حتی وقتي نمي خواهی اش از تو قوی تر است . از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم‌هايی که از بازداشتگاه‌هاي اجباری برگشتند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی‌هاي هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهايشان را شوهر دادند . 
باور کردنی نیست اما همين گونه است . زندگی از هر چیز دیگر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1