تصاویر احساسی در مورد عشق بین پدر و دختر  

دختر که باشی ميدوني اولین عشق زندگیت پدرته ، دختر که باشی ميدوني محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدرته ، دختر که باشی ميدوني مردانه ترین دستی که میتونی تو دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی . [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

برای دلاک عزیزم  

امروز برای بار سوم سلام میکنم خدمت همگی. خدمت دوستان قشنگی که نگران حال دلاک عزیز بودند باید عرض کنم خودم چون اینستا ندارم، صبح از طریق کامنت تعدادی از عزیزان باخبر شدم دلاک عزیزم کمی ناخوش شده. خلاصه بهش زنگیدم که جواب نداد و حوالی ظهر باهام تماس گرفت و شکر خدا خوبه. ظاهرا در اثر اعصاب، پاهاش اذیت شده و حالا باید طول درمان رو طی کنه. شکر خدا که خوب بود و به خیر گذشته بود. حالا خود نازنینش میاد میگه شرح ماجرا رو. گفتم خبر بدم بهتون و ملت

ادامه مطلب  

غصه ای به نام آزمایشگاه  

امروز صبح آزمایشگاهم و عصر مدرسه. از پنج صبحم بيدارم. نمیدونم چه مرگم شد یا باندی لگد زد یا چی که بيدار شدم و دیگه نخوابيدم. هر کاری کردم نشد. از استرس و سردرد و ناراحتی دارم غش میکنم. کاش این بازنشستگیم زودتر از راه برسه. از حالا غصه ی مدرسه ی سال بعدم رو هم باید بخورم که چقدر اذیت خواهم شد سر پیدا کردن یه مدرسه خوب. همکارای دیگه ام هم همین مشکل رو دارن و اونای دیگه هم مجبورن با هم دشمنی بورزن تا یه جای خوب پیدا کنن. بعضیام مثل من که اصلا جا ندارن.

ادامه مطلب  

امان از حرف مردم  

من میگم دارم احساس نا امنی میکنم. شماها هی بگین نه. امروز بازدیدم بود دویست و سی و نه بار. و تعداد بازدید کننده چند؟ سی و دو نفر. یعنی یه نفر اومده و وبلاگم رو شخم زده. حالا آشنا بوده یا غریبه الله اعلم. اکانت تلگرامم رو که پاک کردم. اینستاگرامم رو عمومی کردم و همه عکسای خصوصی رو پاک کردم که کنجکاوی ها از بين بره. روز کاریم رو با همکارم عوض کردم و معلوم نیست باشگاهم چه بلایی بر سرش میاد. هیچ کدوم از اینا هم به هم ربطی نداره ولی انگار متوالی بودنشون

ادامه مطلب  

دیوار شغلی  

به من در مورد دیوار میگفتن ولی توجه نکرده بودم، فکر میکردم یه چیزی شبيه همون شیپور هست و البته هم یه چیزی شبيه همون شیپور هست.  به هر حال چند روز پیش  بعد ازشنیدن  نیم ساعت الی یک ساعت نصیحت‌های تکراری پدر گرامی، برای خلاص شدن از این گیر دادن‌های همیشگی هم که شده تصمیم گرفتم که یه کاری پیدا کنم. لابلای جستجوهای اینترنتی به یک دیوار برخوردم. و معمولاً کار توی تهران چند برابر کار توی جاهای دیگه س. به ویژه کارهایی که من بلدم مث تایپ

ادامه مطلب  

۱۲۱  

اعصابم گه مرغیه .اون همه نخود پاک کردم .حالا که رفتم تو اتاق دربسته دیدم همشون بخاطر نرسیدن هوا کپک زدن ،پولش به درک!!!! حیف اون همه زحمت که به باد رفت .امیدوارم کسرا نیاد خونه چون واقعا تیکه تیکه اش می کنم .اگه در اتاق رو باز گذاشته بود اینجور نمیشد

ادامه مطلب  

۱۲۱  

اعصابم گه مرغیه .اون همه نخود پاک کردم .حالا که رفتم تو اتاق دربسته دیدم همشون بخاطر نرسیدن هوا کپک زدن ،پولش به درک!!!! حیف اون همه زحمت که به باد رفت .امیدوارم کسرا نیاد خونه چون واقعا تیکه تیکه اش می کنم .اگه در اتاق رو باز گذاشته بود اینجور نمیشد

ادامه مطلب  

فراموشی....تولد  

یادمه یکی بهم گف  اگه همه فراموشت کنن  چی ???منم گفتم  برام مهم نیس همه فراموشم کنن  فقط  برام مهم یه نفر که فراموشم نکنه اون فراموشم کنه انگا همه فراموشم کردن گفت کی ؟؟؟؟؟منم گفتم خدا . خدا که بنده هاش رو هیچوقت  فراموش نمیکنه  گفتم اره خداهیچوقت بنده هاش رو فراموش نمیکنه ولی حالا ................................................................................... بددردیه که رفیق ادم تولد رفیقش یادش بره یادمه تولدم تبریک میگفتی  اما حالا تولدم شد و تبریک نگف

ادامه مطلب  

فراموشی....تولد  

یادمه یکی بهم گف  اگه همه فراموشت کنن  چی ???منم گفتم  برام مهم نیس همه فراموشم کنن  فقط  برام مهم یه نفر که فراموشم نکنه اون فراموشم کنه انگا همه فراموشم کردن گفت کی ؟؟؟؟؟منم گفتم خدا . خدا که بنده هاش رو هیچوقت  فراموش نمیکنه  گفتم اره خداهیچوقت بنده هاش رو فراموش نمیکنه ولی حالا ................................................................................... بددردیه که رفیق ادم تولد رفیقش یادش بره یادمه تولدم تبریک میگفتی  اما حالا تولدم شد و تبریک نگف

ادامه مطلب  

بت!  

نمیدونم به گوساله سامری دقت کردید یا نه ، اما قبلش که خدا با موسی سوال و جواب کرد ، خواسته بگه مکالمه و پخش زنده بوده اما ماجرای گوساله سامری اصن نمی فهمید بقیه چی میگن و یه ریز ماما میکرد.مثل تلوزیون امروز ما ، حالا 3 ساعت جلوش حرف بزن ، نمی فهمه که!الان حرفامو به کی بزنم ؟تلفن بردارم به کی زنگ بزنم نصف شبي:؟چه پستی بنویسیم؟

ادامه مطلب  

بت!  

نمیدونم به گوساله سامری دقت کردید یا نه ، اما قبلش که خدا با موسی سوال و جواب کرد ، خواسته بگه مکالمه و پخش زنده بوده اما ماجرای گوساله سامری اصن نمی فهمید بقیه چی میگن و یه ریز ماما میکرد.مثل تلوزیون امروز ما ، حالا 3 ساعت جلوش حرف بزن ، نمی فهمه که!الان حرفامو به کی بزنم ؟تلفن بردارم به کی زنگ بزنم نصف شبي:؟چه پستی بنویسیم؟

ادامه مطلب  

سفر  

گاهی وقتا باید تنها سفر کنی  ...باید کولتو برداري و سوار قطار بشی و خودتو بسپری به مسیر...باید بشینی تو کوپه ای که پر از غریبستو فقط گوش کنی ...باید خیره بشی به پسر بچه ای که یه لحظه ام نمی تونه بشینه و پر از نشاط کودکیه...باید خیره بشی به چشمای پیرزنی که پر از اضطرابه روزگاره...باید نگاه کنی به چهره ی شاداب دخترکی جوان که گونه هایش پر از شرم گل های سرخ است.باید گوش بسپری به صدای پسرکای شیطونی که راهروی قطار رو ،روسرشون گذاشتن برای

ادامه مطلب  

وهم نوشت ۵۵  

آره خنگ متصور شدن عصبانیتم داره خدایی. واقعا یه پوزخند پر از بغض و نفرت لازمه که آدما بفهمن چی شده چی نشده. حالا من نزدم خودمم میزنم به اون راه ولی دلیل بر این نمیشه که نفهمم هرچقدرم بخوام خودمو به آدما نزدیک کنم کسی خوشش نمیاد از نزدیک شدن به من.واقعا خسته شدم شاید بهتر باشه بيخیاله ارتباط اجتماعی باشم و رها کنم خودمو تو این زمینه حتی اگه از بي کسی افسردگی بگیرم

ادامه مطلب  

122  

صبح بيدار شدم .هوا سیاه و ابری بود .کسرا خونه نبود .در جوار مادر جانش مونده بود چون گفتم نیا خونه .واقعا اعصاب روبرو شدن باهاش رو نداشتم .تا دیر وقت نشستم دونه دونه نخود سالم ها رو از بقیه جدا کردم و گذاشتم رو حرارت ملایم  بخاری تا کمی نمش گرفته شه بعد کولر روشن کردم تا باد بخوره .دیدم دارم قندیل می بندم .کولر رو خاووش کردم .پارچه انداختم گوشه سالن روبه روی پنجره نخودها رو ریختم روش تا هوا بخوره .خدا رو شکر مقداريش رو نجات دادم .رفتم سرکار! .به ل

ادامه مطلب  

122  

صبح بيدار شدم .هوا سیاه و ابری بود .کسرا خونه نبود .در جوار مادر جانش مونده بود چون گفتم نیا خونه .واقعا اعصاب روبرو شدن باهاش رو نداشتم .تا دیر وقت نشستم دونه دونه نخود سالم ها رو از بقیه جدا کردم و گذاشتم رو حرارت ملایم  بخاری تا کمی نمش گرفته شه بعد کولر روشن کردم تا باد بخوره .دیدم دارم قندیل می بندم .کولر رو خاووش کردم .پارچه انداختم گوشه سالن روبه روی پنجره نخودها رو ریختم روش تا هوا بخوره .خدا رو شکر مقداريش رو نجات دادم .رفتم سرکار! .به ل

ادامه مطلب  

"از ماست که برماست"  

باز هم پرونده سفر شماره 2242 جلوی روم بازه و بعد از گذشتن حدود شش ماه از اتمام سفر  ، هنوز قرار داد ش رو ندارم .  با مسئولش تماس می گیرم .- سلام آقای شهروزی ، روز تون بخیر . - سلام خانم ، روز شما هم بخیر . - در خصوص سفر شماره 2242 چیزی خاطرتون هست؟ - خیلی قدیمیه که !!چی بود جریانش؟ - بله ، قدیمی شده ، ولی متاسفانه من هنوزم قرارداد اصلاح شده ی سفر رو ندارم . اگر خاطرتون باشه ، قرار داد با یه چارترر ایرانی بود ولی به دلایلی که این روزها زیاد

ادامه مطلب  

"از ماست که برماست"  

باز هم پرونده سفر شماره 2242 جلوی روم بازه و بعد از گذشتن حدود شش ماه از اتمام سفر  ، هنوز قرار داد ش رو ندارم .  با مسئولش تماس می گیرم .- سلام آقای شهروزی ، روز تون بخیر . - سلام خانم ، روز شما هم بخیر . - در خصوص سفر شماره 2242 چیزی خاطرتون هست؟ - خیلی قدیمیه که !!چی بود جریانش؟ - بله ، قدیمی شده ، ولی متاسفانه من هنوزم قرارداد اصلاح شده ی سفر رو ندارم . اگر خاطرتون باشه ، قرار داد با یه چارترر ایرانی بود ولی به دلایلی که این روزها زیاد

ادامه مطلب  

1864  

اولا روحانی و جهانگیری و آخوندی و نعمت زاده و قاضی زاده و زنگنه و  ... خودشان بسیار ثروتمند و سرمایه دار هستند، ثانیا همه ی اینها طرفدار کشورهای سرمایه داري و سرمایه داري غربي هستند. اصلا لیبرال و نئولیبرال یعنی همین، یعنی دوست سرمایه داران و دشمن فقیران و ضعیفان.

ادامه مطلب  

1864  

اولا روحانی و جهانگیری و آخوندی و نعمت زاده و قاضی زاده و زنگنه و  ... خودشان بسیار ثروتمند و سرمایه دار هستند، ثانیا همه ی اینها طرفدار کشورهای سرمایه داري و سرمایه داري غربي هستند. اصلا لیبرال و نئولیبرال یعنی همین، یعنی دوست سرمایه داران و دشمن فقیران و ضعیفان.

ادامه مطلب  

نقطه.  

دیشب رفیق داشت می گفت عزاداري کن. تو چیزی نمیگی. چیزی بروز نمیدی. انگار حواست رو داري پرت می کنی در زندگی روزمره ات. لبخند زدم که می نویسم و گفت کافی نیست. خب، معده ام درد می کنه. حالم درد می کنه. خودم درد می کنم. حالت خوش خیالی و آسودگی اطمینان از حضورش رفته و حالا پشت سرم باد می وزه. غزل دیشب می گفت رابطه سبک زندگی کردن نیست. زندگی کردنه و راست می گفت. 
دیگه نمیشه از خونه با این اطمینان بيرون بزنم که اگر کلید رو جا گذاشتم بهش زنگ میزنم و خودش رو م

ادامه مطلب  

نقطه.  

دیشب رفیق داشت می گفت عزاداري کن. تو چیزی نمیگی. چیزی بروز نمیدی. انگار حواست رو داري پرت می کنی در زندگی روزمره ات. لبخند زدم که می نویسم و گفت کافی نیست. خب، معده ام درد می کنه. حالم درد می کنه. خودم درد می کنم. حالت خوش خیالی و آسودگی اطمینان از حضورش رفته و حالا پشت سرم باد می وزه. غزل دیشب می گفت رابطه سبک زندگی کردن نیست. زندگی کردنه و راست می گفت. 
دیگه نمیشه از خونه با این اطمینان بيرون بزنم که اگر کلید رو جا گذاشتم بهش زنگ میزنم و خودش رو م

ادامه مطلب  

قسمت سیزدهم  

همینکه استاد از در کلاس خارج شد، شراره که با عصبانیت، وسایلش را به درون کیفش می ریخت؛ رو به رامیس کرد و با چشمانی شرربار با عصبانیت و غیظ گفت:" حالا نمی شد به استاد نگی جزوه تو دادی به من؟!" باران و رامیس، با تعجب نگاهش کردند؛ رامیس جوابش داد:" استاد از من پرسید جزوه ت کجاس، منم فقط با اشاره نشونش دادم؛ چیزی که بهش نگفتم!"
- نمی تونستی حالا همین کارم نکنی؟!
اینبار باران به آرامی جوابش داد:" شراره! استاد از اول کلاس، چند بار اومد بالا سر رامیس؛ مطمئن

ادامه مطلب  

وهم نوشت ۵۱  

میگن که نیس تو اینستا و اینجاها خب اگه نیس اینکه یگی عشقته آرامشته کوفتته دردته چه سودی برا اون داره.یا شایدم میخوای بگی بسوز تنهاش گذاشتی من جاتو براش پر کردم.در این صورتم مهم نیس فقط بهم اثبات میشه جای آدما حداقل برای تو یکی پر میشه .خواستم فقط راحت تر شه شرایط ولی حالا بهش که فک میکنم برا خودمم سخت میشه همینطور.درهرصورت خوشحالم اگرم یکی اونقدر هواتو داره.+هنوزم شرایطی که اشکمو دربياره موجوده.فک میکنم هدف اشک نریختن و ناراحت نشدن نیس هدف تو

ادامه مطلب  

پیشی ...  

من فکر میکنم توقعاتمون خیلی بالاست ، لازم نیست اول زندگی خونه و ملک و چیزای اونطوری داشته باشیم ، بریم ازدواج خیلی ساده کنیم بيایم در کنار خانواده با هم زندگی کنیم ، 4 نفریم میشیم 5 نفر ، همه دور همیم.شایدی بگین چی میگی؟مادر شوهر خواهر شوهر ...اولا" که این مورد چطور تو یه شهرستان دوری شده بود و همه دور هم بودن و تلوزیونم نشون داده بود ، البته اونا 3 تا خانواده بودن ، باشه ، اصن این موضوع نشدنی ، باشیم تا صبح دولتمان بدمد و یک روزی که خیلی نزدیک

ادامه مطلب  

پیشی ...  

من فکر میکنم توقعاتمون خیلی بالاست ، لازم نیست اول زندگی خونه و ملک و چیزای اونطوری داشته باشیم ، بریم ازدواج خیلی ساده کنیم بيایم در کنار خانواده با هم زندگی کنیم ، 4 نفریم میشیم 5 نفر ، همه دور همیم.شایدی بگین چی میگی؟مادر شوهر خواهر شوهر ...اولا" که این مورد چطور تو یه شهرستان دوری شده بود و همه دور هم بودن و تلوزیونم نشون داده بود ، البته اونا 3 تا خانواده بودن ، باشه ، اصن این موضوع نشدنی ، باشیم تا صبح دولتمان بدمد و یک روزی که خیلی نزدیک

ادامه مطلب  

وهم نوشت ۵۴  

تازه فهمیدم وقتی عصبانیتت از چرتو پرت گفتن یه دختری که ذره ای بر عقده های خودش تسلط نداره و همینطور ميريزتش بيرون و چرت و پرت میگه هی زر میزنه هی زر میزنه و در آخر چیزی که از تو میمونه یه سکوت بلنده و لپایی که سرخ شدن و از کله بدنت حرارت میزنه بيرون و گلوت خشک میشه و مزه بد تلخی میپیچه توش و ميري که بفهمی دینداري چیست میبينی یه زنیکه نشسته نگات میکنه میگه بازم چرتو پرت نوشتی به اون یکیم میگه توام که با این گشتی پسرفت کردی و تو تفت میاد که بره تو ص

ادامه مطلب  

فلسفه ی بدتر و بدترتر!  

حدود سال 85 رفت امریکا. تگزاس میشینه و نمیخواست تو رای گیری شرکت کنه می گفت نه ترامپ و نه کلینتون. بد و بدتره منو قبول نداشت . می گفت اگر" بد و بدتر" تو رو  هم قبول کنم انتخاب نکردن هم یه گزینه هست  و به نظرش حکم بد رو داره و نه بدتر.  رضایت درونی براش مهم بود ارزشه اولویته. خداوکیلی ادم باوجدانی بود همون چند سالی که ایران با هم بودیم فهمیدم. گفتم رفیق به هر حال داري تو اون کشور زندگی میکنی حداقل کلینتون رو انتخاب کنه بلکه ترامپ افراطی ر

ادامه مطلب  

فلسفه ی بدتر و بدترتر!  

حدود سال 85 رفت امریکا. تگزاس میشینه و نمیخواست تو رای گیری شرکت کنه می گفت نه ترامپ و نه کلینتون. بد و بدتره منو قبول نداشت . می گفت اگر" بد و بدتر" تو رو  هم قبول کنم انتخاب نکردن هم یه گزینه هست  و به نظرش حکم بد رو داره و نه بدتر.  رضایت درونی براش مهم بود ارزشه اولویته. خداوکیلی ادم باوجدانی بود همون چند سالی که ایران با هم بودیم فهمیدم. گفتم رفیق به هر حال داري تو اون کشور زندگی میکنی حداقل کلینتون رو انتخاب کنه بلکه ترامپ افراطی ر

ادامه مطلب  

وهم نوشت ۴۸  

اینجا که من هستم شده دقیقا وسط میدون جنگ.یکی داد میزنه میگه داد بزن بگو حالت بده بزار بفهمن داري میميري نه اینکه وقتی مردی ببينن مردی.اون یکی میگه بابا چه خبرته مگه سر آوردی مگه فقط خودت مشکل داري بشین سرجات کم چس ناله کن .یکی دیگه هم هست که اکثرا درون خودمه و میفرماید:سکوت کنو این جمله عواقبي دارد.....عمیقا دلم میخواد برای یکی یه دل سیر چس ناله کنم.بهش نیاز دارم که میگما ولی دوتا موضوع هست اولش اینکه عادت کردم تقریبا خیلی حرف نزنم نمیتونم خیلی

ادامه مطلب  

وهم نوشت ۴۷  

خواستم ننویسم ولی دارم مینویسم......وقتی دقیقا دو شب پیش حدودای سر شب زل زدن تو چشام و گفتن تو از ما نیستی اولش که نفهمیدم چی میگن.....بغض کردم ولی دو هزاریم نیوفتاد.....بعد از چند روز که دیدم رفتارای مامان خوبه بابا راه میره میگه برو اونور من به تو چیکار دارم اصن تویه بي ادب جات اینجا نیس تو از ما نیستی .....دلم یکم لرزید .......حالا نمیگن چی به چیه.....این تو از ما نیستی ینی چی؟! چرا مامان با مهربونی میره برام پارچه ای که دوس دارمو میخره و بابا باهام مثه یه

ادامه مطلب  

دیدار با خودم  

با یک نفر دوست بودم که از بعضی رفتارهاش متنفر بودم. مثلا خودش رو خوار و وحقیر میکرد در مقابل جنس مخالف. اونی که ولش کرده بود بهش توهین کرده بود منت میکشید برگرده و دیگه اینکه دوست داشت یه آدم قوی تو زندگیش باشه تا همیشه بهش بگه چیکار بکنه چیکار نکنه یه آدمی که به قول خودش حس ششم قوی داره اتفاقات را پیش بينی میکرد. براش مهم نبود کسیکه بازیچه اش کرده بود هر وقت تنها میشد برمیگشت پیشش اینم با روی باز ازش استقبال میکرد و بعد یه مدت دوباره سرخورده بو

ادامه مطلب  

روایت‌ زندگی زنی که در دولت قبل گرفتار گرانی مصالح ساختمانی شد و حالا گوشه زندان  

یک زن زندانی: می‌خواستم کار کنم و موفق باشم، حالا در زندانم
روایت‌ زندگی زنی که در دولت قبل گرفتار گرانی مصالح ساختمانی شد و حالا گوشه زندان است

جامعه > آسیب‌ها - یکی از زنان زندانی با جرایم مالی می‌گوید: هیچوقت فکر نمی‌کردم کارم به پشت میله‌های زندان برسد، اما هیچکس از آینده‌اش خبر ندارد، بدشانسی آوردم.
 
فهیمه حسن‌ميري: دو سال است در زندان است. جایی که خودش هم نمی‌داند دقیقا کجاست و درباره‌اش می‌گوید:

ادامه مطلب  

مستند با موضوع تاریخچه ورود چای در ایران .  

پس از آنکه نتوانستم مستند چای سنواتی را به اتمام برسانم و گزارشاتی در این مورد تولید کردیم.
حالا در حال تولید مستندی باموضوع چای هستم البته با نگاهی کاملا متفاوت با دیگر دوستان .
خوب برای اینکه دوستان و اساتید راغب به همکاری در تولید این مستند شوند . گزارشها - نماهنگها و گاه تیزرهای تبلیغاتی برایشان تولید و در شبکه های سیما پخش می کنیم  ...
البته پخش آنها ارتباطی به من ندارد من تنها و تنها دنبال تولید مستند هستم . و پخش را یک از همکاران پیشنها

ادامه مطلب  

فرصت / تهدید!  

استارت--الان که دارم می نویسم قلبم خیلی درد میکنه.یکی چند روزه یه جور خاصیم.انگار یه چیزی میخواد بشه و من نگرانش باشم.شایدم چند مین دیگه وایسه و این بشه آخرین پست دنیای فانیم!اینکه الان چرا این مدلی شده رو شاید به چندین فاکتور بستگی داره و الان که دارم تایپ میکنم هدست گذاشتم تو گوشم کمتر اذیت بشم.قبل--یه سری اتفاقا تو زندگی می افته که با عقل جور در نمی یاد.اصلا" و ابدا!من عمرا" باورم میشد که شهید پلارک مزارش بوی گلاب میده!من عمرا" باور می

ادامه مطلب  

فرصت / تهدید!  

استارت--الان که دارم می نویسم قلبم خیلی درد میکنه.یکی چند روزه یه جور خاصیم.انگار یه چیزی میخواد بشه و من نگرانش باشم.شایدم چند مین دیگه وایسه و این بشه آخرین پست دنیای فانیم!اینکه الان چرا این مدلی شده رو شاید به چندین فاکتور بستگی داره و الان که دارم تایپ میکنم هدست گذاشتم تو گوشم کمتر اذیت بشم.قبل--یه سری اتفاقا تو زندگی می افته که با عقل جور در نمی یاد.اصلا" و ابدا!من عمرا" باورم میشد که شهید پلارک مزارش بوی گلاب میده!من عمرا" باور می

ادامه مطلب  

196  

اینجا کجاست؟ من کی ام؟ انقدر ننوشتم اصلا یادم نیست چه جوری بوده جو اینجا!!! سلام دوستایه خوبم، خوبين؟ خوش میگذره؟ انقدر طولانی ننوشتم یادم نیست چه خبر بوده اون روزها، اهم خبرها رو مینویسم سریع بنویسم که اصلا وقت ندارم.پست قبل که روزانه نویسی بوده واسه چهاردهم آذره!!! خب تا شب یلدا رو یادم نیست، از اونجایی که تولد من دوم دی ماهه، وقتی مامانم گفت واسه یلدا بریم خونه شون، من تصمیم گرفتم مامانم اینارو دعوت کنم خونمون که هم تولد بگیرم هم یلدا دور ه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1