معرفی  

نام وبلاگ: دنیاي لاکپشت ها
ادرس وبلاگ: TURTLESWORLD.BLOGFA.COM 
ادرس ما در تلگرام: telegram.me/turtlesfacts
 
اطلاعات و نحوه نگهداری لاکپشت گوش قرمز، اروپايی، خزری و لاکپشت هاي دیگر در وبلاگ ما به زودی
 
اولین وبلاگ اختصاصی لاکپشت ها با مطالب جدید و غیرکپی

ادامه مطلب  

نحوه ثبت اعتراض  

توجه توجه :
دانشجویان عزیز میتوانند اعتراضات احتمالی خود را به صورت مشروح و مفصل و دقیق
حداکثر تا روز سه شنبه مورخ 96/4/6
به یکی از روشهاي زیر بیان نمايند .
بدیهی است که استفاده از هر روش دیگری براب بیان اعتراض
( مانند تماس تلفنی ، مراجعه حضوری ، وساطت دوستان و آشنايان و .... )
بدون تردید موجب کسر نمره خواهد شد .
1- در قسمت نظرات و اعتراضات همین وبلاگ
2- تلگرام به شماره 09173830969
 

ادامه مطلب  

رأی جالب قاضی شهرستان منوجان کرمان برای یک شکارچی قُمری  

‏رأی جالب قاضی شهرستان منوجان کرمان براي یک شکارچی قُمری؛⁦ايجاد صفحه محیط زیستی در اينستاگرام و تلگرام با دوهزارفالوور و ....
 
منبع :توییتر یک محیط بانساحت زیست
خبرها و مطالب بیشتر را در کانال ساحت زیست بخوانید و یا به صفحه اينستاگرام ما بپیوندید.
 عضویت در کانال ساحت زیست (اينجا کلیک کنید)
صفحه اينستاگرام ساحت زیست (اينجا کلیک کنید)
 

ادامه مطلب  

 

چیز ايی که تو شنیدی کسی نشنیده
چیزايی که تو دیدی کسی ندیده
چیزايی که تو حس کردي کسی حس نکرده
پس نخواه که بفهمن چقد سخته کندن
اما خودت که دیدی،که شنیدی،که حس کردي با خودت رو راست باش.ببین اين همه ی اون چیزی هست که تو میخواي یا نیست؟نیست.
پس جمع کن خودتو.
نه ضربتی.نه چکشی.که اروم اروم
دل جنگ نمیفهمه.
باهاش مهربون باش،نرم باش دوست باش اما روراست باش.بهش بگو اين اونی نیست که من میخوام،که تو میخواي.
اروم اروم جمع و جور کن خودتو اما بکن اينکارو..که اگه

ادامه مطلب  

معرفی یک گروه تلگرامی پنج زبانه (فارسی، عربی، انگلیسی، ترکی استانبولی و کردی) در زمینه تاریخ  

سلام و درود خدمت علاقه مندان به عرصه تاریخ و مباحث تاریخی معرفی یک گروه علمی در زمینه تاریخ گروهی 5 زبانه (فارسی، انگلیسی، عربی، ترکی استانبولی، کردي) براي علاقه مندان به بحثها و کتابهاي تاریخیگروه تاریخ پژوهانhttps://t.me/joinchat/AAAAAD1KWcsb6etTV4XMeg

ادامه مطلب  

اعتکاف یعنی.....سه روز تنهایی بنده با خدا  

اعتکاف...
بنده من...
سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد که من نه با تو دشمنی کرده ام افسوس که هر کس را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پايت بگذارم او را به مسخره گرفتی و از تمام پیام هايم روی برگرداندی و با خشم رفتی و فکر کردي هرگز بر تو قدرتی نداشته ام و مرا به مبارزه طلبیدی و گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری...
اين در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از

ادامه مطلب  

ابراهیم و اتش وگنجشک  

نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود . در اين میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت.از اوپرسیدند : اي پرنده چه کار می کنی ؟پاسخ داد : در اين نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود راپراز آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم .گفتند : ولی حجم آتش در مقايسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است آخر اين چند قطره آب چه فايده اي می تواند داشته باشد ؟گفت : من شايد نتوانم آتش را خاموش کنم اما اين آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند از من پرسیدوقتی که بنده

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه4  

-من یه دزدم. ازم چه انتظاری داری؟می غرم:-منم یه ابلهم. پس ازت میخوام که اين کارو برام بکنینیشخند میزنی :-جدی؟ التفات می کنی که درواقع داری ازم میخواي اين کارو نکنم-وقتی براي بازی اي کلامی ندارم..._التفات می کنی که همین بازیاي کلامی بهت اجازه میدن هروقت که نیازنیست بهم بگی دزد و هروقت که نیازه بگی دوستلعنت به تو! لعنت به تو چه رفیق باشی چه دزد:- اين خارج از بازیه، خارج از رفاقته، من یه کارو برات انجام دادم و ازت انتظار دارم که بها شو بپردازیانگشت ه

ادامه مطلب  

من و ازمون و نگارک مو کوتاه....  

امروز ازمون زبان دادم...
نمیدونم چقدر خوب بود یا بد ، ولی امیدوارم...
میدونم هرچی خدا بخواد همون میشه...
خدايا شکرت...
و اما موهام...
وقتی به اقاي همسر گفتم چه بلايی سر موهام اوردم یه کمی ناراحت شد و گفت با خودت نمیگی اين بخشی از زیبايی است که به منم مربوط میشه؟ دلش میخواست قبلش بهش بگم ولی از اونجايی که منو میشناسه که یهو میزنه به سرم ادامه نداد و گفت خوب کردي....
چند روز دیگه بايد برم اولین دانشگاه براي مصاحبه...
خدايا خودت به خیر بگذرون....
میدونم ام

ادامه مطلب  

مسخرس  

مسخرس!!!!!! مسخرس خداااا کسی که فرق وابستگیو با عشق نمیدونه ......سرم بدجوری دار درد میکنه سیگار پشت سیگار زنگ زدم به یکی از بچه ها برام مشروب بیاره دیگه ماه رمضون و اين حرفا دیگه تعطیلهبعدم خدا اين مسخرس اين چه عدالتیه اين دنیا دهنه مارو سرویس کردي اون دنیاهم ههخیلی حرفا دارم پانسمانو باز کردم بخیه هام خون ریزی دارن به درک برا کسی مهم نیس از خانوادم بدم میاد چرا تنهام بزارن که تا اين حد برسم از خودم متنفرم

ادامه مطلب  

دوباره من !  

یه چند وقته حس میکنم نسبت بهم سردی تو بین راه دستامو ول کردي از اون همه خاطره دل کندی یه چند وقته اين رابطه به تارو پود بنده چشات تو عکسامون نمیخنده تاریکه دیگه با تو آینده بگو همش خوابه که عشق من به یه غریبه دل داده میگی سوء تفاهم بوده در واقع شايد باور کنم بازم منه بگو همش خوابه که عشق من به یه غریبه دل داده میگی سوء تفاهم بوده در واقع شايد باور کنم بازم منه ساده دوباره تو دوباره من حال خراب اين روزاي منو ببینو بخند دوباره تو دوباره من حال خرا

ادامه مطلب  

داغ است تابستان...  

تنم عرق کرده و چسبناک است... دور و برم پر است از کاغذهاي چرک‌نویس و فرمول‌هاي ریاضی و مدارهاي بی‌پدری که انگار ولتاژ و جریانشان را از من طلب‌کارند...
تو لابد الان سر کاری و حتی وقت نکرده‌اي اس‌ام‌اس آخرم را بخوانی... لابد الان داری به من فکر می‌کنی و تا یک ساعت دیگر صداي زنگت، قلبم را از جا می‌کند...
گفتی: عشق یعنی چی؟! خیره‌ات شدم و گفتم: عشق یعنی همین که ما داریم! عشق یعنی خوب و بد یک نفر را ببینی و بپذیری و کنارش بمانی...
راستش اين روزها خیلی ف

ادامه مطلب  

مزاحم  

عاقااااااا اين مردم چقدررررررر رو اعصابن .
طرف الان بهم پیام داده اووووونم کی؟؟؟؟؟یکی که زن دارررررررررره .خب اسمم رو اول میگه میگم بله میگه بیداری میگم آره میگم چی شده؟؟؟اتفاقی افتاده؟؟؟؟؟اصلاااااا جواب نمیده 
آخههههه مردم آزار اين وقت صبح ذهن من که فضووووول مملکت تشریف دارم رو درگیر خودت کردي و حالا جوابمو نمیدی 
آی دلم میخواد بهت بدوبیراه بگم .آی دلمممممم میخواد بهت بد وبیراه بگم ولی لاااامصب ماه رمضوووووونه
الان ساعت5:50دقیقه اس باها

ادامه مطلب  

عاشـــــــــق که باشی فیلسوف .... شاعر و دیوانه می شوی اما هیچ وقت خودت نمی شوی.....  

 کردي فراموشم ولی اينجوری از پیشم نرو...بذار  تا حرفمو بگم...بعدش اگه خواستی برو....
من اينروزا اصلا حالم خوب نیست..دیگه اعصاب هیچکسو هیچ چیزی رو ندارم..امروز برا اولین بار توی عمرم با یکی دعوا کردم...اخه من تا حالا نشده با کسی دعوا کنم..اما امروز شدید با همکارم بحثم شد...دوری مهندس  داغونم کرد.محاله دیگه خوب بشم..محاله ...
 
امروز یکی از نمره هام  اعلام شد..من دیشبش از غم دوری آقاسامانم بیهوش شدم..از غصه اصلا نفهمیدم چطور خوابم برد...حتی شامم نخورده ب

ادامه مطلب  

از خواب برگشتم به تنهایی...  

سلام موری عشقم ،خوبی عزیزم؟؟؟ فداي چشاتون بشم ..خوبی عزیزززززززززم؟؟؟؟ خوبی آقاي خوشتیپم؟؟؟؟
موری جااااااااااااااااااان خیلی دلم براتون تنگ شده...خیلللللللللللللی ...من همیشه بفکرتم همیشه بیادتم. همیشه منتظرتم .. موری جان   چرا نذاشتی من ببینمتون؟؟؟؟؟؟ چراااااااااااااااااااا؟؟؟؟ خودتون گفتی برگردی ايران  ، میاي منو ببینی...یعنی  حتی نمیذاری  ببینمت؟؟؟؟ عزیزدلم من هر روز میام اتاق خواب ساعتا به اتاق خواب زل میزنم و اشک می ریزم...موری عشق

ادامه مطلب  

هرجای دنیا میخوای باش من احساسم را باهمین دست نوشته ها به قلبت می رسانم  

آخر یه شب اين گریه ها سوی چشامو میبره..امشبم مثل شباي قبل گذشت... اتاقم مثل همیشه تاریک..سکوت ..و عکساي موری جان...مثل همیشه موری جان منو فراموش کرده...من اصلا نفهمیدم چرا موری جان دیگه نمیاد...چون  سر کار میره...با دوستاش همیشه هست...با مامانش هست....انگار فقط برا من وقت نداره....لابد عمدی نمیاد...
کاش حداقل راستشو بگه....منو فسقلی که همیشه منتظرشیم...دوتامون از بس انتظار کشیدیم دیگه روانی شدیم...موری جان بمن میگه درس بخون دکتر شو...منکه خودم روانی شدم چطو

ادامه مطلب  

گذشت همچون دغدغه‌های لزج (قسمت 2)  

تا صداي دمپايی‌هاي عزیز را می‌شنید، انبوه کتاب‌ها را زیر تختش می‌چپاند و کتاب درسی مچاله‌شده‌اي را تندتند ورق می‌زد. 
-مادر بیا یه چیزی بخور. همش که نبايد درس بخوانی. کار و بار خوب بود امروز؟ مجید با توام. 
چشمش را با همان دست‌هاي پر از گرد و غبار کتاب‌هايش مالید. عینکش را جابه‌جا کرد و انگار تازه شنیده باشد حرف‌هاي مادربزرگ را، سعی کرد حرف امیدوارکننده‌اي بزند. اما هنوز دستپاچه بود. با نخی که از درز شلوارش بیرون زده بود، بازی می‌کرد.

ادامه مطلب  

#بغض_لعنتی  

نمیدونم امشب چت شده بود یا شايدم من چیزیم شده بود :))
اره حالم اصلا خوب نبود اتفاقاي دوروبرم  لپ لپ و کاراش لجبازیاش خراب شدن ايندش  حس اينکه هیچ وقت خواهر خوبی براش نبودم شايد میتونستم بهش کمک کنم  ،اشتباهات مامان و بابا و تاوان پس دادن  سنگین هممون و پیرشدنشون جلو چشمام مریضیم و دردايی که خیلی وقته شده ی عادت تلخ و عذاب اور جوری که دیه شدن یکی از دلیل هاي بی خوابی هاي شبانم:): 
حس اينکه روز ب روز به کنکور نزدیک میشم بجاي اينکه اروم باشم راحت د

ادامه مطلب  

کتابخانه ی مرجع  

با هر بدبختی که بود،از دانشگاه ارشد براي کتاب خانه  دانشگاه هاي شهرم  نامه گرفتم،یکی پیام نور نزدیک خودمان،و دیگری دانشگاه محبوب خودم.باآنکه می دانستم با توجه به منابع رشته ام و کتايهاي موجود،دانشگاه پیام نور به کارم می آید اما آن وابستگی نامرئی مرا به سمت آن خاطره ی کده ی سبز رنگ کشاند.کارت کتاب خانه که ردیف شد و یک کتاب رمان که امانت گرفتم بی معطلی رفتم سالن کتابهاي مرجع.انگار زمان توی آن سالن دوست داشتنی پر از کتاب وپايان نامه توی همان ر

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه2  

می دونم کجا بايد باشم. حتی نزدیکشم نیستم. و تو نمی تونی وانمود کنی بودن من اينجا ضروریه. چشمامو میبندم. نفس نمی کشم و امیدوارم همه چی محو بشه. هرچند تو واقعیت اين کارو نمی کنم. بهت نگاه می کنم. مودبانه لبخند میزنم و میذارم همه جارو بهم نشون بدی. لازم نیست وانمود کنی از بودنم تو اينجا خوشحالی. پریدن پلکتو میبینم. اينو که سعی میکنی بهم نگاه نکنی میبینم. مشت کردن دست تو وقتی بهت گفتم حماقته که که انتظار دارین یه دختر مثل من نجاتتون بده میبینم. به نظر

ادامه مطلب  

قسمت چهارم  

با صداي زنگی از خواب بیدار شدم . همه جا روشن بود انگار که کسی فراموش کرده بود لامپ اتاق را خاموش کند و آن شخص خود من بودم. نگاهی به اطراف کردم کمی زمان برد تا متوجه شوم که اتاقی که درش بودم کجاست و چی شده است؟ نگاهی به اطراف کردم . هنوز صداي زنگ می آمد . به دنبال صدا گشتم . صدا از داخل یکی از کمد ها می آمد . به سمت صدا رفتم . در کمد را باز کردم . صدا از داخل ساک دستی ام می آمد که داخل کمد قرار داشت . چه کسی آن را در اين کمد گذاشته است ؟ شايد کار سوگل خانم ب

ادامه مطلب  

قسمت هشتم  

باراد هم به نشانه ی تاسف سری تکان داد و گوشه ی تخت نشست و به من که ايستاده بودم اشاره کرد و گفت : بفرمايید بشینید ، راحت باشید . 
تشکری کردم و روی همان صندلی قبل نشستم .
برنا: بهتر هست که بریم داخل اتاق و آن جا حرف بزنیم .
اراد سری تکان داد و از جا بلند شد . در اتاق باز بود و برنا مثل گوساله سرش را پايین انداخت و داخل شد اما باراد و کنار در ايستاد و با دست اشاره کرد اول من داخل شوم . من هم با حرکت سر تشکر کردم و وارد اتاق شدم و روی تخت نشستم . باراد هم بعد

ادامه مطلب  

قسمت نهم  

برنا به پشت سر ما نگاهی انداخت و ناگهان لبخند بر صورتش نقش بست و به دنبال آن صداي سوگل خانم آمد: کجا بپرد ؟
من هول شدم و به عقب برگشتم و گفتم : کی ؟ چی؟ کسی نمی خواهد بپرد .
برنا: اِ چرا داری دروغ میگی ؟ سوگلی اين دو نفر می خواستند من را از بالکن بیندازند داخل باغ که شما به دادم رسیدید .
از سوگل خانم خجالت کشیدم ، حتما الان با خودش می گوید نگاه کن اين دختر یک روز نشده که آمده داخل اين خونه بعد اين جور آشوب به پا کرده اما بر خلاف تصورم سوگل خانم گفت : خو

ادامه مطلب  

جعفر صابری/ عشق یا ترس  

جعفر صابری/ عشق یا ترس
 
عشق یا ترس
زن خجل بود و مرد شرمنده از بیان بعضی جمله ها و من غوطه ور در خاطرات نوجوانی ،یادم هست کلاس  پنجم دبستان بودیم که نمايش نامه اي را در سالن مدرسه اجراء می کرديم قرار بود بلیط نمايش نامه ها را بین مدارس دیگر بفروشیم و من با طرحی که دادم قرارشد به شاگرد اول  مدارس دیگر بلیط رايگان بدهیم و می دانستم دختری که دوست دارم شاگرد نمونه کدام مدرسه است وبه همراه دوستم  یک دسته بلیط را بردیم براي مدرسه آنها و به مدیرشان تو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1